پارت پانزده :

*****
گلین خانم سطل آبی را که به زحمت از چاه بالا کشیده بود خالی کرد و کوزه پر شده را بر شانه گذاشت تا به اتاق پریزاد ببرد. تبی خفیف از همان روز که سهراب خان آبادی را ترک کرد، بر دخترک چیره شده بود و حالی عجیب داشت. آنقدر عجیب که خود را در اتاقش زندانی کرده بود و با کمتر کسی در رابطه با آن حرف میزد.
پله ی چوبی زیر قدم های سنگین گلین خانم ناله ای کرد و همزمان با پیچیدن صدای رعد در آسمان، قط

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هانا

    1

    رمان خوبیه بیچاره سیاوش چ گیری کرده با این آدمای بی منطق

    ۱۲ ماه پیش
  • برکه

    2

    ب جا این گنده گویی ها چهار تا ادم بفرست ببین راس میگه یا ن اه

    ۱ سال پیش
  • هستی

    1

    عجب گرفتاری شده سیاوش پریزاد کجایی بیا به داده این بیچاره برس

    ۱ سال پیش
  • محیا

    1

    بله سیاوش مردانگی کرده ولی حرفش خریدارنداره

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    2

    حمدلله دیگه کیه انگار دست نریمان رو از پشت بسته با این اخلاق گندش ، امیدوارم صخره بریزه و روی سرش فرود بیاد دلم برای سیاوش میسوزه

    ۱ سال پیش
  • سعادت

    4

    عالی بود خانم نارسیس لطفاً یه پارت هدیه بزارید ممنون 🌸🌸

    ۱ سال پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    به احترام درخواست شما و همچنین نظرات ارزشمند دوستان ، چشم. پارت هدیه تا چند دقیقه آینده ارسال میشه💖

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    چرا دور و بریای سهراب خان همه خورده شیشه دارن،ادم مورد اعتماد نداره بذاره جای خودش؟

    ۱ سال پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    متاسفانه در اون برهه از زمان چنین رفتار هایی با رعیت کاملا عادی بوده.

    ۱ سال پیش
  • مهین

    3

    امیدوارم که پریزاد سر برسه و سیاوش رو نجات بده و حرفش رو باور کنه ممنون نویسنده عزیز

    ۱ سال پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💝💝💝

    ۱ سال پیش
  • zahra

    2

    مرسی نویسنده جان💙💙💙💙💜💜💜💜💗💗💗💗

    ۱ سال پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم.

    ۱ سال پیش
  • رزا

    1

    وای از دست قوم الظالمین نوکر و خدمتکارشون مثل خودشون ظالمن

    ۱ سال پیش
  • سهیل۲۹

    2

    ای بابا این بدبخت تا بخواد یه چیزی بگه میگیرنش به باد کتک

    ۱ سال پیش
  • نرکس

    2

    بیچاره سیاوش آمد ثواب کنه کباب شدن خیال می کنه حمدالله که به خاطر پریزاد نبود سیاوش این کار رو نمی کرد

    ۱ سال پیش
  • zahra

    2

    ای خدا زده چرا اینقدر کتک میخوره ... اعصابم خرد شد

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️